تبلیغات
. - مطالب روزنوشت

. - مطالب روزنوشت



صفحه خانگی اضافه به علاقمندی ها نسخه ی موبایل
شهادت مولا علی تسلیت باد، شهاد امیرالمومنین تسلیت باد، علی (ع)
خوش آمدید

دربــــــــــــاره تارنمــــــــــــا

امروز روز هدایت نسل های آینده است.کمربندهایتان راببندید که هیچ چیز تغییر نکرده است.امروز روزی است که خدا اینگونه خواسته است..ودیروز خدا آن گونه خواسته بود و فردا انشاا...روز پیروزی جنود حق خواهد بود....
"حضرت روح ا..." 

وصیتنـــامـــه شهـــــدا

نظر سنجی

شما اینده اقتصادی کشور رو چگونه ارزیابی می کنید؟









ساعت

امکانات دیگر

حامیان دکتر جلیلی استات فارس


 

................. تصاویر تصادفی

پشتیبانی آنلاین

معرفی تارنما به دوستان

 
نام شما :
ایمیل شما :
نام دوست شما:
ایمیل دوست شما:


Powered by1afsar.ir

آمــــــــار تــــارنــمــــــــا

کل مطالب ارسالی:
کل نویسندگان: 1
بازدید امروز:
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل:
بازدید کل :
آخرین بازدید :
آخرین بروزرسانی:

مدیــــــــر تــــارنــمــــــــا

خوش آمدید
موضوع: کتاب نوشت موضوع: تک نوشت موضوع: روزنوشت | نویسنده: افسر جوان
خدیجه مى‏ گوید: در آن شب طبق معمول، درب خانه را بسته و در بستر استراحت كرده بودم. ناگهان صداى كوبیدن در بلند شد. گفتم: كیست؟ كه جز محمد (صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم) كسى سزاوار نیست درب این خانه را بكوبد. آهنگ دلنشین پیغمبر بگوشم رسید كه فرمود: باز كن، محمد هستم. شتابان در را باز كردم. با روى گشاده وارد خانه شد. طولى نكشید كه نور فاطمه علیهاالسلام از صلب پدر به رحم مادر وارد شد.

مطلب دیگر آنكه: اعتكاف چهل روزه حضرت در خانه فاطمه بنت اسد، و شب زنده‏ دارى و روزه‏ هاى مكرر و كناره‏ گیرى از مردم و از همسر بزرگوارش خدیجه، شباهتى به دوران آغازین نزول وحى و روزهاى نخستین قبل از بعثت داشت آرى: در آن ایام آماده پذیرش تحفه الهى بود كه بزودى منشا پیدایش امامت و ولایت مى‏ شد بلكه او ریشه اصلى درخت نبوت بود، همانگونه كه از حضرت باقر علیه‏السلام وارد شده است.
مطلب دیگر آنكه حضرت سنت و روش همیشگى خود را در هنگام افطار ترك كرده و آن غذا را به خود اختصاص داده و دیگران را از ورود به آن خانه منع كرد.

نكته دیگر آنكه: سنت خود را در تطهیر و وضو گرفتن به هنگام ورود به خانه و آماده شدن براى نماز قبل از خوابیدن ترك كرد كه این رها كردن سنت جاریه دلالت بر اهمیت آن موضوع دارد.
..................................................................................
پ.ن 1:سیر خلقت نورانی حضرت زهرا _ http://www.askdin.com/thread12187.html


موضوع: کتاب نوشت موضوع: تک نوشت موضوع: روزنوشت | نویسنده: افسر جوان
روزى رسول خدا در «ابطح» نشسته بود، جبرئیل نازل شد و عرض كرد: خداوند بزرگ، بر تو سلام فرستاده و مى‏فرماید: چهل شبانه روز از خدیجه كناره‏ گیرى كن و به عبادت و تهجد مشغول باش. پیغمبر اكرم بر طبق دستور خداوند حكیم، چهل روز به خانه‏ ى خدیجه نرفت. و در آن مدت، شبها به نماز و عبادت مى‏ پرداخت و روزها روزه‏دار بود.
توسط عمار براى خدیجه پیغام فرستاد كه اى بانوى عزیز، كناره‏ گیرى من از تو بدان جهت نیست كه كدورتى داشته باشم، تو همچنان عزیز و گرامى هستى. بلكه در این كار از دستور پروردگار جهان اطاعت مى كنم، و خدا به مصالح آگاه تر است. اى خدیجه، تو بانوى بزرگوار هستى كه خداوند، در هر روز چندین مرتبه به وجود تو بر فرشتگان خویش مباهات مى‏ كند. شبها درب خانه را ببند و در بستر استراحت كن و منتظر دستور پروردگار عالم باش. من در این مدت در خانه‏ ى فاطمه دختر اسد خواهم ماند.
خدیجه بر طبق دستور رسول خدا رفتار كرد و در آن مدت از مفارقت همسر محبوب خویش و اندوه تنهایى مى‏ گریست.
چون چهل روز بدین منوال سپرى شد، فرشته‏ ى خدا فرود آمد. غذائى از بهشت آورد و عرض كرد: امشب از این غذاهاى بهشتى تناول كن.
رسول خدا با آن غذاهاى روحانى و بهشتى افطار كرد. هنگامیكه برخاست تا آماده‏ ى نماز و عبادت شود، جبرئیل نازل شد و عرض كرد:
اى رسول گرامى خدا، امشب از نماز مستحبى بگذر و به سوى خانه‏ ى خدیجه حركت كن زیرا خدا اراده نموده كه از صلب تو فرزند پاكیزه ‏اى بیافریند.
پیغمبر اكرم با شتاب رهسپار خانه‏ ى خدیجه شد.


موضوع: تحلیلی موضوع: نکته ناب موضوع: روزنوشت | نویسنده: افسر جوان
اساساً این فكر از كجا پیدا شده است؟ من نمی خواهم و همچنین نمی توانم در این وقت مختصر اینها را بحث بكنم، چون از بحث قرآنی و حدیثی خودم می مانم، به طور اجمال عرض می كنم: به نظر من دو خاصیتی كه در بشر هست سبب پیدایش فكر نحوست در اشیاء و اعداد شده است.
1- یكی اینكه بشر به طور كلی خودخواه است، یك حالت گریز از مركزی در مسئله ی تقبل مسئولیتها دارد، یعنی نمی خواهد مسئولیت شكستهای خودش را متوجه خودش بكند. همیشه دنبال این می گردد كه یك چیز دیگری پیدا كند و بگوید این بدی، این شكست، این بدبختی كه پیدا شد، این من نبودم، این فكر من نبود، این خُلق من نبود، این روح من نبود، این عادت اشتباه من نبود، این جهل و نادانی من نبود كه باعث این شكست شد، یك چیز دیگری بود. این یك علت بوده است كه بشر برای اینكه از تقبل مسئولیتها فرار كند، آمده است برای اشیاء، برای چهارشنبه، برای 13، برای 25، برای صدای كلاغ، برای صدای جغد نحوست قائل شده است.
2- خاصیت دیگر، روح تنبلی است كه در انسان می باشد. انسان وقتی بخواهد علت قضایا را بفهمد، باید از طریق علمی و عقلی كاوش و تفكر و جستجو و تفحص كند تا علت واقعی اشیاء را درك كند، ولی با خیال، همه ی قضایا را زود می شود حل كرد. اگر در جنگی شركت كردیم و 52شكست خوردیم، چنانچه بنا بشود روی اصول دقیق علمی بررسی كنیم كه چرا شكست خوردیم، دو ناراحتی دارد: یكی اینكه می رسیم به اینكه خودمان مسئول این شكست بودیم؛ دوم اینكه مدتها باید زحمت بكشیم، به خودمان رنج بدهیم تا علتها را به دست بیاوریم؛ بعد رنج دیگری متحمل شویم آن علتها را از میان ببریم و وضع خودمان را اصلاح كنیم. ولی با یك كلمه خودمان را راحت می كنیم، می گوییم علت اینكه ما در این جنگ شكست خوردیم این بود كه مثلاً در روز چهارشنبه شروع كردیم یا روز 13 بود یا وقتی كه از شهر خودمان خارج می شدیم سگی جلو ما درآمد عوعویی كرد و این نحوست داشت و شكست ما اثر عوعو آن سگ بود.

..........................................................................................
پ.ن :
مجموعه آثار شهید مطهری . ج25، ص: 404


موضوع: روزنوشت موضوع: تک نوشت | نویسنده: افسر جوان
بزرگترین درس چند وقت اخیر زندگیمو وقتی گرفتم که استاد بعد از تذکر جدی به شاگردی که خطای (از نظر من و دوستان من) بسیار بزرگی مرتکب شده بود، هدیه ای بسایر بسیار فرهنگی اهدا کرد.

.................................................................
پ.ن 1: اینکه قدرت زودگذر و بی وفاست بازهم مثل قبل بهم ثابت شد.
پ.ن 2: امیدوارم از این پس بتوانم بنویسم، فقط همین ...


موضوع: تک نوشت موضوع: روزنوشت | نویسنده: افسر جوان

چند روز پیش بود، دقیقا سر ظهر بود ...

داشتم از باربری به سرعت به سمت شرکت بر می گشتم که ناگهان، جعبه ی کارهای دریافتی پاره شد و یک جعبه کوچکتر از اون به بیرون پرتاب شد ...

تا خواستم بر گردم و برش دارم یه ماشین با سرعت از روش رد شد و کلیه محتویاتش پخش شد کف خیابون ...

حالا فکرش رو بکنید بخوای از کف خیابون 1000 تا کارت کوچکی که توی بسته بود رو در حالیکه ماشین ها در حال رفت و آمدن بخواین جمع کنید و عجله هم داشته باشین ؛ چه شود ...!!!

خلاصه در حالیکه خیلی ناراحت بودم شروع کردم به جمع کردن که یک لحظه دیدم جوانی در چند قدمی من خم شده و داره به جمع شدن کارتها کمک می کنه ... بله اون جوون همون موتور سواری بود که چند لحظه قبل از کنارش رد شده بودم و در حالی که خودش هم باید بسته ای رو به مقصد می رسوند اومده بود کمک من ... کل ناراحتیه چند لحظه قبل رو فراموش کردم .

به هرحال داشتیم دو نفری اونا رو از رو زمین جمع می کردیم که در کمال ناباوری دیدم کلیه ماشین ها سرعتشون رو کم کرده و با حتیاط از کنار کارت ها رد می شن تا مبادا چرخ ماشین روی یکی از اونا بره ...

شور و شعف درونی من شدیدا شدت گرفته بود که ناگهان دیدم یک زانتیای نقره ای چند قدم بالاتر ایستاد و پیرمردی از اون پیاده شد و با دو به سمتمون  اومد و اونم بدون هر گونه سوال و جوابی مشغول کمک شد و لحظاتی بعد هم همسرش که دیگر سرنشین زانتیا بود به جمع ما ملحق شد ...

جمع کردن اون همه کارت زمان زیادی به طول نینجامید اما در عین حال تجربه ی شیرین خوب بودن رو برای من به وجود آورد ....

خیلی بابت این اتفاق خوشحالم هر چند که چند هزارتومانی به من خسارت وارد شد ...





تعداد صفحات :4
    1   2   3   4