| نام شما : |
| ایمیل شما : |
| نام دوست شما: |
| ایمیل دوست شما: |
نویسنده: افسر جوان
از اونجایی که مدتیه که به خاطر مشغله ی زیاد (درس خوندن در 2جا به طور هم زمان و کار کردن) باعث شده که نتونم اونجور که بایسته و شایسته است به تارنمای افسرجوان برسم و معمولاً مطالب این تارنما در بازه های زمانی زیاد به روز رسانی می شود، تصمیم گرفتم از کلیه ی دوستانی که علاقمندند به همکاری در این تارنما دعوت به همکاری کنم.
کلیه ی عزیزانی که مایل به همکاری هستند می توانند طبق روالی که در زیر می آیند اعلام آمادگی نمایند.
1. نام و نام خانوادگی خود به علاوه ی شماره تماس و ایمیل و در صورت وجود آدرس وبلاگ یا وب سایت خود را از طریق بخش نظرات اعلام کنند.
2. بعد از بررسی صحت اطلاعات داده شده و تائید مدیریت تارنما شرایط فعالیت برای افراد ارسال می شوند.
3. در صورت پذیرفتن شرایط نام کاربری برای افراد ارسال شده و به اطلاع آنها می رسد.
نویسنده: افسر جوان
از محافظ سیدحسن نصرالله سوال کردند:
چقدر سید حسن را دوست داری؟
گفت: آنقدر که اگر امر کند الان بمیر می میرم.
در سوال بعد پرسیدند:چقدر امام خامنه ای را دوست داری؟
گفت: آنقدر که اگر امر کند سر سید حسن را بیار می برم.
(( شبکه المنار ))
نویسنده: افسر جوان
این روزها حس اعتماد مردم نسبت به مسئولین شدید کم شده است!!!
ای مسئولین بیدار شوید از این خواب غفلت !!!
بیدار شوید از این تصمیم ندانستن!!!
بدانید .............
نویسنده: افسر جوان
این روزها تک تک روزا برام تداعی کننده اتفاقاتی است که دو سال پیش رخ داد!
اتفاقاتی که از 30 فروردین 89 با اون جلسه ی پرسش و پاسخ کذایی شروع شد و تا اکنونی که دارم این مطلب رو می نویسم گریبانمو گرفته و ول کن نیست!
نمیدونم درسته که این حرفا رو اینجا می نویسم یا نه!
اون اتفاقی که 30/01/1389 رخ داد رو خیلیا در جریانش هستن، اتفاقی که نمیدونم بعد از دو سال بالاخره باید چی بهش بگم!
بگم حماسه ؟! (به نقل از بعضی از بچه های بسیج)
بگم فاجعه ؟! (بازم به نقل از همون بچه های بسیج)
بگم حادثه ؟!
بگم اتفاق ؟!
بگم میدان آزمایش ؟!
بگم ...؟!
اما میدونم که نقطه ی عطف بزرگی توی زندگی من ایجاد کرد!
یادم اون روزا و همون اوایلی که این اتفاق افتاده بود، تعابیر مختلفی از دوستان نقل می شد در رابطه با این ماجرا، تعابیری از قبیل :
ع.ح.ب (افسر جوان) گند زد ...
ناز شصت ع.ح.ب ...
ع.ح.ب اشتباه بزرگی مرتکب شد ...
دست ع.ح.ب درد نکنه کار بزرگی کرد ...
اما هیچکدوم از اینا اونی نبود که باید گفته می شد، هیچکدام از اینا اونی نبود که باید بعد از اون اتفاق ذهنا رو درگیر می کرد!!!
قبل از اینکه به ادامه مطلب بپردازم بذارید یه اعتراف بکنم؛ به نظر من اون کار، کار بسیار خوبی بود اما به شرط اینکه شخص دیگه به جز من اون کار کرده بود !!!
با این حال سعی کردم از همه چیزم مایه بذارم تا اون ماجرا کمتر هزینه رو به مجموعه تحمیل کنه!!!
درسته که پرونده انضباطی برای من شکل نگرفت اما مجازاتی شدم که به مراتب سخت تر از خطایی بود که مرتکب شدم!!!
از اون به بعد با خودم عهد کردم که دیگه تا توانشو، تا تخصصشو، تا عقلشو، تا ... ندارم که کاری رو انجام بدم قبول نکنم!!!
اما حلال نمیکنم اون دسته ی به ظاهر دوستی رو که جلوی من یک رفتاری رو کردن و پشت سرم یک رفتار، رو در روی من یک حرف و زدن و پشت سرم یک حرف رو !
........................................................
پ.ن 1: مدتیه که همه توفیقات ازم گرفته شده، نه تونستم برم پابوس امام هشتم، نه تونستم برم مناطق، نه تونستم حتی توی مراسم بزرگداشت شهید شاهچراغی شرکت کنم، دعایم کنید!!!
پ.ن 2 : امیدوارم خدا به هممون شجاعت بده که اونی باشیم که باور داریم، نه اونی که ظاهر می کنیم!!!
پ.ن 3: بی بی فاطمه (س) خیلی مظلوم هستن، توی اون جلسه ی 30 فروردین هم اهانتی که به دختر ایشون شد منو خیلی جری کرد، امیدوارم ببخشند که نتونستم به درستی از دخترشون دفاع کنم.
پ.ن 4 : نظر سنجی جدید تارنما را فراموش نکنید!
نویسنده: افسر جوان
لذت سال تحویل رو اون وقتی فهمیدم که خدا مقدر کرد یه کوچولوی ناز و دوست داشتنی موقع سال تحویل توی این دنیا باشه و زندگی رو به شیوه ای نوین برایم معنی کند!
* کوچولوی نازی که عجله داشت و دو ماه و بیست و سه روز زودتر ما رو با اومدن خودش خوشحال کرد!!
